هواي پاييز
غربیه های دیروزی ، دوستت دارم های فردایند... کاش همیشه دیروز بود...
شب فرو می افتاد به درون آمدم و پنجره ها را بستم باد با شاخه دراویخته بود من در این خانه تنها تنها غم عالم به دلم ریخته بود ناگهان حس کردم که کسی آنجا بیرون در باغ در پس پنجره ام می گرید.... صبحگاهان شبنم می چکید از گل سیب .... هوشنگ ابتهاج
آنکه میخواهد روزی پريدن آموزد، نخست میبايد ايستادن، راه رفتن، دویدن و بالارفتن آموزد پرواز را با پرواز آغاز نمیکنند. نیچه
خداوندا بهاران دلم را پاییز مگردان..... بگذار در میان این ویرانه ها و بیغوله ها در گوشه ای ارامشم را نهان کنم بگذار درمیان هیاهوی این گرگ صفتان دلخوش به نوای نی باشم بگذار ارام گیرم حال که تو برایم ارامش را خواستی بگذار دلخوش به دنیای سرسبز کوچک خود باشم که مهمانش را تو برایم خوانده ای بگذار کلبه ای گرم و ارام داشته باشم تا میزبان خوبی برای تو و مهمانت باشم و مگذار که این کلبه کوچک و گرم دستخوش هجوم طوفانهای وحشی و سرد زمانه باشد که من این خانه را با محکم ترین ها ساخته ام "با یاد تو " پس خود نگهدار این کلبه گرم و نورانی باش والله خیر حافظا.....

| Design By : Night Skin |
