تبليغاتX
هواي پاييز


هواي پاييز

غربیه های دیروزی ، دوستت دارم های فردایند... کاش همیشه دیروز بود...

سلام مسافر

دلم خواست تا بعد از 2سال دوباره برات بنويسم ...... چقدر دير گذشت اين شبها و روزها ... و چقدر زود دوسال شد ...... چقدر زود فراموش شدي انگار كه هيچ وقت نبودي ..... چقدر تووي مهموني جات خاليه . چقدر سخته كه ديگه كسي از شيطنتاي ديروز و پريروز و هفته پيش تو تعريف نميكنه ...چقدر سخته كه ديگه اخر مهمونيهاي زنونه منتظر نيستيم كه تو بياي دنبال مادرت و بياي كنارمون بشيني و باز صداي خنده و قهقه هامون به اسمون بره ..... چقدر سخته كه جاي اون عكساي يادگاري تنها عكسي كه هربار مي بينم عكس روي مزارته ..... چقدر سخته كه هنوز صداي خنده هات توو گوشمه .... چقدر سخته كه گاهي يادم ميره كه قرار نيست باشي .....

خيلي سخته ....نميدونم تو هم اونجا به ياد ما هستي يانه ؟ اصلا دلت تنگ ميشه يا هروقت بخواهي ميتوني بياي ما رو ببيني ؟ نميدونم تو هم ياد خاطرات ميفتي ؟

خيلي بدي خيلي ....... طوري رفتي كه هميشه داغ رفتنت موند توو دلامون ....رفتی اونم کی؟ شب عید ....اونم لحظه تحویل سال ..... خوابیدی که واسه تحویل سال بیدار شی و دوباره کلی ارزو کنی واسه سالی که قرار بود شروعش کنی اما نمیدونستی قراره که ارزوهاتو به خودت به گور ببری و نمیدونستیم که قراره وقتی بری و تنهامون بذاری که هرسال عیدمون توو دلامون عزا باشه و لحظه تحویل سال تو باشی که توو دلامون پرمیکشی ....انقدر بي صدا و اروم رفتي كه هيچ وقت نفهميدي چي كشيديم از رفتنت ...... از تو بعيد بود ، تويي كه هميشه هركاري ميخواستي كني همه ميفهميدن بعيد بود اينقدر بي صدا و يواشكي بري ......نميدوني وقتي مادرت رو نگاه ميكنم كه از روزي كه رفتي ديگه نميتونه درست راه بره و حتما بايد دستاش رو بگيرن كه مبادا زمين بخوره، وقتي خواهرت رو ميبينم كه چقدر افسرده شده ، چه زجري ميكشم ....نميدوني چقدر برام سخته وقتي زن عمو توو هر مهموني نگاهش رو ازم برنميداره و ميدونم چرا نگاهم ميكنه چقدر دوست دارم از زير نگاهش در برم ...... اخه هميشه همه به ما ميگفتن من شبيه توام .....

چقدر روزهاي سختي بود روزهاي رفتنت ، داغي به دلمون گذاشتي كه هركدوم وقتي اسمي از تو برده ميشه اونچنان قلبمون ميسوزه كه هيچ ابي نميتونه اين اتيش رو خاموش كنه ......نميدوني وقتي نگاهم به عكست ميفته چقدر دلم تنگ ميشه واسه اون شيطتنات ، واسه اون خنده هات كه هركسي رو به خنده مياورد .... نميدوني چقدر سخته وقتي ميام از تو با مادرم حرف بزنم مادرم دعوت به سكوتم ميكنه ، ميگه نرگس نگو اعصابم بهم ميريزه ........

هنوزم وقتي ميايم سر مزارت ،درسته كه دير به دير ميايم اما هربار كه ميام عين روز اول رفتنت اشك ميريزم و هيچ كسي نميتونه بهم چيزي بگه .....نميدوني چقدر جات خاليه ....... كاش دوباره بياي توو خوابم.حداقل توو خواب ببينمت ........ يه شب بيا تووو خوابم ......

اين رسمش نبود ، بي خداحافظي .....

چقدر سخته كه ديدارمون افتاده به قيامت ..........

چقدر سخته كه ديگه نميتونم ادامه بدم .....اما يادت باشه يه خداحافظي بهمون بدهكاري .....به اندازه تمام اين روزها و شبها و مهمونيهايي كه نبودي بهمون خنده بدهكاري ......يادت باشه كه هيچوقت از يادمون نرفتي و نميري ......يادت باشه كه از اون بالا بالاها برامون دعا كني ....

پسرعموي گلم   مهدی عزیز هيچ وقت فراموش نميشي ..............

mjrrjoyhhf3zxb1g46n.jpg

 

نوشته شده در چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 16:25 توسط نرگس| |

 
سیاهترین شب شبی است که خدا را از یاد برده ایم ...سیاهترین شب شبی است که دست در دست شیطان داریم...سیاهترین شب شبی است که عشقمان را به هوس کشاندیم
خدا را از یاد نبریم.... او هر لحظه با ماست...
 
خدایم!

اگر از آن سو به تو روی می آورم که مرا از وجود جهنم نجات دهی از شعله های آن
 مرا رهایی دهی، همان بهتر که در آن شعله ها مرا بسوزانی
 
و اگر از آن سو به تو روی می آورم که مرا به بهشت فراخوانی و در آن جای دهی ؛ درهای بهشت را برویم بسته نگهدار ،
 
 ولی اگر برای خاطر تو به سویت می آیم

خدایم!

مرا از خودت مران .
 
 
 تو گرانبهاترین دارایی من در این دنیا هستی ، بگذار تا ابد در کنارت لانه کنم
 

هر گاه بنده ای مرا می خواند آن چنان به سخن او گوش می سپارم که گویی بنده ای جز او ندارم  اما شگفتا ! که بنده ام همه را چنان می خواند که گویی همه خدای اویند جز من...
امشب بشین با خودت خلوت کن ببین پارسال این موقع بهش چه قولهایی داده بودی
ببین چقدر به قولهات عمل کردی و ببین خدا چقدر به خواسته هات جامه عمل پوشانده
بعد بشین قضاوت کن رو کرم و بزرگی خدا و بی انصافی خودت
بنده به خودت بیا .... هنوز درهای اسمون بازه خدا دوباره بهت فرصت داده یک سال دیگه
پس قدر این شبهای قدر رو بدون
برگرد... هنوز منتظرته
انچنان  عاشقته که هنوز با اینهمه بدی کردنات باز دوست داره باز منتظره که امشب
صداش بزنی پس با تمام وجودت صداش بزن
خدا منتظرته ....
نوشته شده در چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 22:24 توسط نرگس| |


Design By : Night Skin