هواي پاييز
غربیه های دیروزی ، دوستت دارم های فردایند... کاش همیشه دیروز بود...
دیشب باز هم دلم هوای گنبد و صحن و سرای تو رو کرده بود دیشب خودم رو اونجا حس میکردم ... دیشب به پنجره فولادت تکیه زده بودم و اینقدر باهات حرف زدم که خوابم برد و امروز یه جایی این شعر رو دیدم ....هرچقدر بیام بازم دلتنگتم یا امام رضا پشت كوههای خراسون گنبد طلاتو دیدن اینم عکسی که خودم از حرمت گرفتم و دیدن اینها ارومم میکنه
واسه ي دلخوشي دل به جوارت پر كشيدن
واسه او صحن مطهر تو غروب كنار ایوون
واسه كفترای معصوم كه تو آسمون میگردن
واسه آدمای مغموم كه میان، دخیل میبندن
واسه اون هوای تازه كه پر از عطر گلابه
اگه دستم به ضریحت برسه واسم یه خوابه
واسه اون حوض قشنگی كه پر از آب زلاله
واسه سنگ فرشای ایوون كه برام دنيايي داره
دل من تنگه میدونی كاشكی قابلم بدونی
چقدر آرزو دارم لب حوض وضو بگیرم
یا كه از تربت پاكت مثل یاسا بو بگیرم
واسه اون اوج شكفتن توی عالم زیارت
واسه اون لحظه كه آدم میرسه به بینهایت
واسه اون كفشا كه مردم روی پله در میارن
واسه اون شمعی كه روشن توی صحن تو میزارن
واسه اون ساحت پاكی كه درش همیشه بازه
واسه دستای نیازی كه به سوی تو درازه
دل من تنگه میدونی كاشكی قابلم بدونی
هیچ كسی نومید و ناكام نمیره از آستانت
تو پر از لطف و شفایی واسه درد دوستانت
مثل مرهم تو می مونی واسه آدمای دربند
تو امیدی كه میشینه توی قلب یه نیازمند
تو صدام كن، تو صدام كن، زائر كوی تو باشم
یا برای كفترات من، سر ظهر دونه بپاشم
من یه قاصر یه خطاكار، لحظه خوب مناجات
میدونم كه هیچ نیازی به زیارتم نداری
اما من غرق نیازم ،آقا تو بزرگواری
واسه تو حرم نشستن واسه لحظهی رسیدن
دل من تنگه میدونی؟ كاشكی قابلم بدونی
| Design By : Night Skin |


