هواي پاييز
غربیه های دیروزی ، دوستت دارم های فردایند... کاش همیشه دیروز بود...
آنشب قدری که گویند امشب است یارب این تاثیر دولت از کدامین کوکب است؟!!.... سلام ...... بشين و خوب گوش كن ..... بشين و واسه يه بارم كه شده دست از غفلت بردار و گوش كن و واسه چند دقيقه تامل كن .... به جاي اينكه بري وبلاگهاي عاشقانه بخوني و دنبال سرگرمي باشي يه امشب رو بيا و غيرت به خرج بده يه ذره به روحت برس ..... تا كي ميخواي خواب باشي ؟ تا كي ميخواي خودت رو به اون راه بزني ؟ تا كي ميخواي ادامه بدي اين پوچي رو ؟ يه امشب رو بيا در خونه كسي كه عاشقانه منتظرته .... به جاي اينكه بري اشكات رو به پاي اين بنده ها بريزي امشب واسه كسي اشك بريز كه با دستاي لطيفش تك تك الماس هاي اشكت رو برميداره و ميبوسه ..... با كسي حرف بزن كه عاشقانه به حرفات گوش ميده طوري كه انگاري فقط تو رو توو اين دنيا داره ...... به كسي التماس كن كه ميدوني انقدر لطيف و رحيمه كه دستت رو ميگيره و بلندت ميكنه ......اره بيدار شو .....به خدا داره صدات ميكنه....نميشنوي؟ چشماتو ببند....دلت رو صاف كن .....اونوقت مي بيني كه كنارت نشسته و داره با دل و جون نگاهت ميكنه .....منتظرته .....منتظرته تا هرچي حرف داري هر چي گله داري هرچي درددل داري گوش بده ......بهش بگو ، بگو كه چقدر تنهايي ، بگو كه چقدر بهش نياز داري ، بگو كه اگه يه لحظه نگاهش رو ازت برگردونه معلوم نيست كجا و چه ميشي ....بهش بگو ....امشب خدا بهت نزديكتر از هميشه شده ....امشب فقط نشسته و ميخواد بهت گوش بده .....پس خوب صداش كن .... اون خدايي كه من ميشناسم دل هيچ كس رو امشب نميشكنه ....اون خدايي كه من ديدمش كسي رو نااميد از درگاهش بيرون نمي كنه .....اون خدايي كه من حس كردم ، اون خدايي كه من گرماي اغوشش و لطافت دستاش رو حس كردم نه نميتونه دل بنده اي رو بشكنه كه امشب با تمام خلوصش و با تمام دلش رفته در درگاهشو داره در ميزنه ..... اگه ديدي خدا سرش شلوغ بود انقدر در بزن تا بالاخره در رو برات باز كنه ، اگه رفتي و ديدي خيلي ها جلوتر از تو هستن ، انقدر صداش بزن و نگاهش كن تا بالاخره دلش به حالت بسوزه و از ته صف بياردت اول صف پيش خودش ...... وقتي خواستي باهاش حرف بزني انقدر ناله و گريه كن تا بدونه كه فقط و فقط به خودش متوسل شدي و اميد به خودش بستي ....به همون خدايي كه دارم ازش حرف ميزنم قسم كه انقدر بزرگ و رئوفه كه دلش نمياد هيچ كس امشب دست خالي برگرده از خونه اش ... پس دلت رو صاف كن و ازش بخواه ...... خدا دوباره بهت فرصت داده ....نگاه كن ، به اطرافت نگاه كن ، بعضي ها اصلا انگار نه انگار كه امشب شب قدره ، هنوز خوابن ، به اونايي نگاه كن كه پارسال شب قدر زنده بودن اما امسال ديگه نيستن تا از خدا طلب مغفرت كنند و ازش حاجاتشون رو بخوان ..... مثل پسرعموي من ...پارسال يه همچين شبهايي زنده بود .....نميدونيم شايد اونم خيلي چيزا از خدا خواسته بود .....اما حالا ديگه نيست .... پس بيا حالا كه خدا يه بار ديگه بهمون فرصت داده تا امشب رو باهاش خلوت كنيم يه امشبه رو قدر بدونيم ، شكر كن كه هنوز زنده اي ....بنده ، انقدر ناشكر و ناصبور نباش ....... امشب حكم شروع يه سال جديد رو داره ، واسه ما ادما شروع سال جديد از نوروزه ، اما واسه خدا و فرشته هاش و دلاي اسموني امشب شب رقم خوردن سرنوشتها و شروع يك سال ديگه است ....پس ازش بهترين ها رو بخواه واسه يك سال ديگه تا شب قدر .... امشب ازش بخواه ، بخواه تا بهت سلامتي بده تا بتوني سال ديگه شب قدر رو هم درك كني و يه ماه رمضون ديگه رو ببيني ،ازش بخواه كه گناهانت رو پاك كنه ، به خدا قسم اگه خوب ازش بخواهي اين كار رو ميكني ، يه مادر وقتي بچه اش خطا كنه مي بخشدش ، خدا كه ديگه خيلي مهربونتر از مادره ، اون مهري كه توو سينه مادر به زاده خودش هست فقط يه قسمت كوچيك از مهري هست كه خدا به افريده خودش داره ، پس شك نكن كه اگه خوب ازش بخواهي مي بخشدت ....ازش عاقبت بخيري بخواه ، عاقبت بخيري واسه خودت ، واسه خانواده ات ، جووناي همسن و سال خودت و همه .....ازش شفاي اون مريضهايي رو بخواه كه الان روو تخت بيمارستانند و چقدر به حال تو غبطه ميخورند كه الان نشستي خونه و خودت رو ميخواي اماده كني واسه احيا ، واسه مريضايي دعا كن كه الان بين اين دنيا و اون دنيا موندن ، اونايي كه توو كما هستن ،واسه بچه هاي كوچيكي كه دكترا جوابشون كردن ،دعا كن واسه پدر و مادري كه تو رو تا اين مرحله رسوندن ، از دهن خودشون زدن تا توو دهن تو بذارن ، دعا كن واسه مردايي كه پيش خانواده شون خجالت زده ان و فقيرن ، دعا كن كه خدا يه لحظه ازت روو برنگردونه و دعا كن كه خدا هميشه لياقت بندگي رو بهت بده ، دعا كن كه در بدترين شرايط هم بنده شاكري باشي براش ....دعا كن ، دعا كن ....امشب چشم اميد خيلي ها اول به اسمون و بعد به دستا و نفس توئه .....فراموش نكن كه خدا امشب فقط ميخواد به حرفاي تو گوش بده و قراره يه سرنوشت رو برات رقم بزنه ، پس قشنگ صداش كن طوري كه پشيمون نشي از اينكه كاش قشنگتر صداش مي كردم ..... پاشو پنجره قلبت رو بازكن ، تا فرياد بزني و بهش بگي كه چقدر بهش نياز داري و دوستش داري ، خدا پشت پنجره است ، منتظرش نذار ........ اي خداي بزرگ ، گناهانمون رو كه از روي ناداني و جهالت كرديم ببخش و بيامرز خدايا ، بهترين ها رو براي ما رقم بزن ... خدايا اميد و شادي رو مهمون دلهاي بنده هات كن .... خدايا هر كسي كه بهم خوبي كرده تو امشب بهترين ها رو بهش بده و هركسي كه در حقم جفا كرد تو ببخش و هدايتش كن ..... خدايا دلهاي ما رو از كينه و حسد و جفا و بي وفايي پاك كن ..... خدايا به خانواده هاي ما سلامتي ، صبر، ايمان ، مهر و محبت و رزق و روزي حلال روز افزون عنايت كن . خدايا امشب فقط چشم اميدم به توئه ، ميدونم نااميدم نميكني ، اي اميد اميدواران ...
شبي كه باران فرو ميبارد، هر قطرهاش فرشتهاي است كه بر اين كوير خشك و تافته، در كام دانه اي، بوته خشكي و درخت سوختهاي و جان عطشناك مزرعهاي فرو ميافتد و رويش و خرمي و باغ و گل سرخ را نويد ميدهد. چه جهل زشتي است در اين شب قدر بودن و در زير اين باران ماندن و قطرهاي از آن برپوست تن و پيشاني و لب وچشم خويش حس نكردن، خشك و غبار آلود زيستن و مردن! در اين شبي كه جهان ما را در كام خود فرو برده است و آسمان ما را سياه كرده است، باران غيبي باريدن گرفته است، گوش بدهيد، زمزمه نرم و خوش آهنگ آن را ميشنويد، حتي صداي روييدن گياهان را درشب اين كوير ميتوان شنيد. سلام بر اين شب، شب قدر شبي كه از هزار ماه، از هزار سال و هزار قرن برتر است، سلام، سلام،سلام،... تا آن لحظه كه خورشيد قلب اين سنگستان را بناگاه بشكافد، گل سرخ فلق برلبهاي فسرده اين افق بشكفد و نهر آفتاب بر زمين تيره ما ... و بر ضمير تباه ما نيز جاري گردد. تا صبح بر اينشب سلام ! دكتر علي شريعتي
برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد اي پشت و پناهم در هجوم بيرحم مشکلات!
خدای من فقط این ماه بهم نیرو و لیاقت بندگی بده ...... خدایا دلم لک زده واسه اینجا.... یه بار دیگه تا زنده ام نصیبم کن... یک نفر دلش شکسته بود توی ایستگاه استجابت دعا منتظر نشسته بود منتتظر،ولی دعای او دیر کرده بود او خبر نداشت که دعای کوچکش توی چهار راه آسمان پشت یک چراغ قرمز شلوغ گیر کرده بود او نشست و باز هم نشست روی هیچ چیز و هیچ جا با خودش فکر کرد رفت عرفان نظرآهاری
اگه بی پناه شدی ... اگه دلت گرفت ... اگه شکست ...اگه تنها موندی...اگه اشکات سرازیر شدن ... اگه ... اون موقع است که خدا عاشقت شده ..اگه دستت رو نگرفت و باز هم احساس تنهایی کردی اون لحظه است که داری به خوشبختی نزدیک میشی ولی حیف که خودت خبر نداری ...
خداوندا مرا انسانی قرارده که دلش روشن و صاف و هدف زندگیش عالی باشد...
اگر از آن سو به تو روی می آورم که مرا از وجود جهنم نجات دهی از شعله های آن
خدایم!
مرا از خودت مران .
هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد
این شبا توی خلوت خودت یادی از منم بکن
اي مونس و مأمن و ياورم در کنج عزلت و تنهايي و بيکسي! اي تنها اميد و پناهگاهم در محاصره اندوه و غربت و خستگي! اي کسي که هر چه دارم از توست و از کرامت بيانتهاي تو!
...تو پناهگاه مني؛
تو کهف مني؛
تو مأمن مني؛
وقتي که راهها و مذهبها با همه فراخيشان مرا به عجز ميکشانند و زمين با همه وسعتش، بر من تنگي ميکند، و...
...اگر نبود رحمت تو، بيترديد من از هلاکشدگان بودم
و اگر نبود محبت تو، بيشک سقوط و نابودي تنها پيشروي من ميشد.
...اي زنده!
اي معناي حيات؛ زماني که هيچ زندهاي در وجود نبوده است.
...اي آنکه:
با خوبي و احسانش خود را به من نشان داد
و من با بديها و عصيانم، در مقابلش ظاهر شدم.
...اي آنکه:
در بيماري خواندمش و شفايم داد؛
در جهل خواندمش و شناختم عنايت کرد؛
در تنهايي صدايش کردم و جمعيتم بخشيد؛
در غربت طلبيدمش و به وطن بازم گرداند؛
در فقر خواستمش و غنايم بخشيد؛
...من آنم که بدي کردم من آنم که گناه کردم
من آنم که به بدي همت گماشتم
من آنم که در جهالت غوطهور شدم
من آنم که غفلت کردم
من آنم که پيمان بستم و شکستم
من آنم که بدعهدي کردم ...
و ... اکنون بازگشتهام.
بازآمدهام با کولهباري از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر اي خداي من!
ببخش اي آنکه گناه بندگان به او زيان نميرساند
اي آنکه از طاعت خلايق بينياز است و با ياري و پشتيباني و رحمتش مردمان را به انجام کارهاي خوب توفيق ميدهد.
...معبود من!
اينک من پيش روي توأم و در ميان دستهاي تو.
مناجات دكترشریعتی
روزها یکی یکی
از کنار او گذشت
از دعای او اثر نبود
هیچ کس
از مسیر رفت و آمد دعای او
با خبر نبود
پس دعای من کجاست؟
او چرا نمی رسد؟
شاید این دعا
راه را اشتباه رفته است!
پس بلند شد
رفت تا به آن دعا
راه را نشان دهد
رفت تا که پیش از آمدن برای او
دست دوستی تکان دهد
پس چراغ چهار راه آسمان سبز شد
رفت و با صدای رفتنش
کوچه های خاکی زمین
جاده های کهکشان
سبز شد
او از این طرف، دعا از آن طرف
در میان راه
باهم آن دو رو به رو شدند
دست توی دست هم گذاشتند
از صمیم قلب گرم گفت و گو شدند
وای که چقدر حرف داشتند
برفها
کم کم آب می شود
شب
ذره ذره آفتاب می شود
و دعای هر کسی
رفته رفته توی راه
مستجاب می شود
| Design By : Night Skin |



