هواي پاييز
غربیه های دیروزی ، دوستت دارم های فردایند... کاش همیشه دیروز بود...
خسته ام
اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كوير است ( دكتر علي شريعتي ) بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی؟
دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی؟
آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو
زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی؟
تو ، خودت را هدیه ام کردی ، ولی من هم
شعرهایم را که بی پرواست ، می دانی؟
هر چه می خواهیم – آری – از همین امروز
از همین امروز ، مال ماست ، می دانی؟
گرچه من ، یک عمر همزاد عطش بودم
روح تو ، هم – سایه دریاست می دانی؟
دوستت دارم!» - همین ! – این راز پنهانی
از نگاه ساکتم پیداست ، می دانی؟
عشق من ! – بی هیچ تردیدی – بمان با من
عشق یک مفهوم بی « اما» ست ، می دانی؟
زیباترین حرفت را بگو... چرا که ترانه ما ترانه بیهودگی نیست... چرا که عشق حرفی بیهوده نیست . پدر بزرگ، درباره چه مىنويسي؟
از روزهای بی تو
از پياده در باران بی چتر بودنت
از هر آنچه نامش جز تو باشد
مرا هم ببر آشنای شب و اشك
به آنجا كه دل ها فقط رو به نور است
به آنجا كه سايه فقط بال عشق است
به جايی كه تنهاييش بی عبور است
مرا هم ببر با خودت نازنينم
به جايی كه جز نوبهاران ندارد
همان كلبه ی كوچك و ساده ای كه
بهشت است و نامی به جز آن ندارد
رهايم كن از ترس شبهای بی تو
به جايی كه خورشيد و ماهم تو باشی
همانجا كه تا آخرين روز دنيا
بمانی، فقط تكيه گاهم تو باشی


- درباره تو پسرم. امّا مهمتر از آنچه مىنويسم، مدادى است که در دست دارم و با آن مىنويسم. مىخواهم وقتى بزرگ شدى، مثل اين مداد بشوى.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چيز خاصى در آن نديد و گفت: اين هم مثل بقيه مدادهايى است که ديدهام.
پدر بزرگ گفت: بستگى دارد چطور به آن نگاه کنى. در اين مداد پنج صفت هست که اگر تو هم به دست آورى براى تمام عمرت به آرامش مىرسى!
صفت اول اين که مىتوانى کارهاى بزرگ و با ارزشى بکنى امّا هرگز نبايد فراموش کنى که دستى وجود دارد که حرکت تو را هدايت مىکند اسم اين دست خداست. او هميشه بايد تو را در مسير ارادهاش حرکت دهد.
صفت دوم اين که بايد گاهى از آنچه مىنويسى دست بکشى تا تراشيده شوى. اين باعث مىشود کمى رنج بکشى اما آخرکار، نوکت تيزتز مىشود و اثرى که از خود بجا مىگذارى ظريفتر و تميزتر مىشود. پس بدان که بايد رنجهايى را تحمل کنى چرا که اين رنجها باعث مىشوند موجود بهترى گردى.
صفت سوم اين که مداد اجازه مىدهد براى پاک کردن يک اشتباه از پاک کن استفاده کنيم. تو هم بدان که تصحيح يک کار خطا، کار بدى نيست. در واقع براى اين که خودت را در مسير درست نگهدارى، ضرورت دارد.
صفت چهارم اين است که چوب يا شکل خارجى مداد مهم نيست، زغالى که داخل آن است اهميت دارد. پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سرانجام صفت پنجم مداد اين است که هميشه اثرى از خود به جا مىگذارد. پس بدان هر کار در زندگيت مىکنى، ردّى به جا مىگذارد. پس سعى کن نسبت به هر کارى که مىکنى هشيار باشى و بدانى چه مىکنى.
| Design By : Night Skin |

