|
اگه وقت كردي همش رو با تامل بخون فكر كنم تا اندازه اي ارزشش رو داشته باشه ... تيك تاك تيك تاك تيك ..... بازم صداي عقربه هاي ساعت ، بازم اخرين لحظه هاي سال ، بازم مرور خاطره ها و بازم يه سال ديگه ... گذشت ، خيلي زود هم گذشت ، عين سرعت باد اومد و وزيد و رفت ....به پشت سرت نگاه كن ببين چقدر لحظه ها سريع گذشتن و اين لحظه ها ، عمر تو بود كه گذشت ....بزن عقب ....تمام امسالت رو مثل يه فيلم بزن بره عقب ، از لحظه هاي اول شروع كن ، از پارسال يه همچين شبي ...يادته ؟؟ با خدا چيا ميگفتي ؟ چقدر اميد داشتي به اينكه خدا امسال رو واست سال قشنگي كنه ؟ چقدر منتظر اومدن لحظه تحويل سال بودي؟ چي فكر مي كردي از اومدن سال جديد ؟ با خودت ميگفتي چه عيدي ؟ امسالم مثل هر سال ..گنگ و پوچ ....يا نه با خودت مي گفتي امسال ديگه خودم رو مي سازم امسال ديگه ميخوام با هر سال فرق داشته باشم ...امسال ...امسال ...امسال....حالا ديگه داره تموم ميشه ...لحظه هاي حسابرسي نزديك شده ...خودت بشين به حساب خودت برس ...ببين اصلا قولهايي كه پارسال به خودت و به خداي خودت دادي يادته ؟؟ببين اگه يادته به كدومش عمل كردي ؟ اون ادمي كه مي خواستي شدي ؟ تا چه اندازه نزديك شدي به شخصيتي كه ارزوشو داشتي ؟ كي شدي ؟/چي شدي ؟؟اينها همشون جاي تامل و فكر داره ...يه امشب رو با خودت رو راست باش ...با خودت خلوت كن ...همه شبها و روزهاي امسال همه اتفاقاتي رو كه واست پيش اومد بيار يكي يكي توو صفحه ذهنت ....ببين دل چند نفر رو شكستي ؟ دل چند نفر رو به دست اوردي ؟ چند نفر رو از ته دل خوشحال كردي ؟ چند نفر رو با تمام نا مهربونيات به گريه انداختي ؟؟؟به پشتت نگاه كن ...365 روز بود .....ببين اين 365 واست 365 حسرت بوده يا 365 شادي و روزهاي افتابي ؟؟ببين با خودت و با ديگران چه كردي ؟؟توو همه اين 365 روز شايد خيلي كمتر با خودت خلوت كردي ولي بيا و يه امشب رو بيخيال نباش ...امشب مي تونه واسه تو يه شروع باشه ....تنبلي نكن ....نگو دنيا همينه ...نگاه كن تو هر روزت با هم فرق داشته پس چطور به خودت جرات ميدي كه بگي سال ديگه هم مثل امسال ؟؟ به خودت بيا... ناشكر نباش ....نگاه كن خدا بهت دوباره فرصت داده كه پاي سفره هفت سين با خانواده ات بشيني ... غرورت رو كنار بذار ...تا كي ميخواي بگي ديگران من رو درك نمي كنن ؟ تا كي ميخواي ناله و گله كني از زمونه ، تا كي ميخواي نا اميد باشي ؟؟ كافي نيست ؟؟ تا كي ميخواي بگي من تنهام ؟؟ تا كي ؟؟ نگاه كن ، ببين تو هنوز اينجايي ، هنوز توو اين دنيايي ، هنوز بهت فرصت داده شده واسه ديدن يه بهار ديگه ...نگاه كن به جووناي همسن و سال خودت ببين بعضيهاشون امسال چه طور سرنوشتشون عوض شده ، يكي معتاد شده ، يكي طلاق گرفته ، يكي زير خروارها خاك خوابيده ....اينها سرنوشتهاي نبود كه واسه من و تو غير ممكن باشه ،اين جوونا با من و تويي كه الان حي و حاضر نشستيم و منتظريم تا عيد بشه هيچ فرقي نداشتن ...پس چطور شده كه تو به اين سرنوشتها دچار نشدي ...نميگم سختي نكشيدي ...نه ...ميدونم شايد توو اين 365 روز خيلي ها دلت رو شكسته باشن ، خيلي شبها با اشك چشمات تا صبح بيدار بودي ، ميدونم شايد خيلي چيزا رو از دست دادي اما ببين اينها سخت تر از سرنوشتهاي بدي بود كه واست مثال زدم ؟؟ ناشكر نباش به روزهاي خوبت هم نگاه كن ...همين كه سالمي همين كه كنار خانواده خودت سال رو تحويل مي كني اينها نعمت كمي نيست ....به خدا كم نيست ....به خودت بيا ...نذار هر روز صبح با نا اميدي و كسالت از خواب بيدار شي ...هر روز رو با اميد اين شروع كن كه قراره بهترين روز رو داشته باشي ...خدا رو بيشتر توو زندگيت شريك كن ...اخه چقدر مي خواي ناشكر باشي ...اين خدايي كه ازش فاصله گرفتي همونه كه بهت دوباره فرصت داده ...تو اين نفسها اين زندگي رو از اون داري ....پس چطور فراموشش كردي ؟؟ يعني اينقدر بد و نا شكري ؟؟نه اينطور نيست ... اگه لياقت نداشتي بهت دوباره فرصت نمي داد ....امشب همه خاطرات همه روزها وشبهاي تلخ و شيرين رو به يادت بيار ، خاطرات شيرينت رو باز هم به خاطر بسپار و تشكر كن از خدا و از كسايي كه اون روزها رو واست شيرين كردن و خاطرات بدت رو فقط بگرد تووش درس و عبرت پيدا كن و بعد همه شون رو خاك كن ...فراموش كن ادمهاي بد زندگيت رو ، ادمهايي كه باعث شدن حالا خاطرات تلخي داشته باشي ...تو اونها رو ببخش و باهاشون خداحافظي كن توو ذهنت و ديگه اجازه نده ضمير پاك و زيباي وجودت رو الوده كنن ... چشمهات رو باز كن بازم بهار اومده ...نو شو ...مثل لباسهات ....دست پدر و مادرت رو ببوس كه امسال هم با مهر و محبتشون تامينت كردن ...سجده شكر كن كه خدا هنوز داره مي بينه تو رو و هنوز دستاشو دراز كرده به سمتت تا تو دستاشو بگيري .... سر سفره هفت سين دعا كن ، واسه اونايي كه عزيزترين كسانشون رو از دست دادن صبر بخواه ، خيلي ها الان هستن كه جاي خالي پدر ، مادر ، فرزند ، همسر رو در كنار سفره شون حس مي كنن و اشك مي ريزن ، دعا كن واسه اون مريضايي كه هفت سين شون الان شده سرنگ و سرم و .....، دعا كن واسه جوونايي كه امسال با دست خودشون سرنوشتشون رو خراب كردن ، دعا كن واسه جوونايي كه شرايط ازدواج ندارن ،دعا كن واسه مستاجرايي كه توو خرج زندگيشون موندن ، دعا كن واسه اونايي كه به خاطر قرضاشون الان پشت ميله هاي زندانن و با خاطره هفت سين پارسال توو خونه شون دارن اروم اروم اشك ميريزن ، دعا كن واسه خودت ، واسه دوستات ، واسه همسن و سالات ، واسه اونايي كه بهت بدي كردن واسه همه كس دعا كن ....و دعا کن واسه کسی که دوستش داری و از خدا بخواه که پیشش شرمنده نباشی ...اگه يادت بود من حقير رو هم فردا دعا كن ....بهترين ها رو از خدا بخواه و مطمئن باش خدا بهترين ها رو برات رقم زده ....پس با چشمان منتظر و قلبي اميدوار به پيشواز بهار برو و حركت كن به سمت خوشبختي ....خدا هنوز دوستت د اره ، پس تو هم دوستش داشته باش ، زندگيتو دوست داشته باش ،اطرافيانت رو دوست داشته باش و از تك تك لحظاتت بهترين استفاده رو كن و با تمام وجودت بهار زندگيت رو نفس بكش... عيدت مبارك دوست عزيزم ....... + نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386 15:55 توسط نرگس |
معلم پای تخته داد می زد: صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زير پوششی از گرد بود ولی آخر کلاسی ها (پنهان بود) لواشک بين خود تقسيم می کردند و آن يکی در گوشه ای ديگر ((جوانان))را ورق می زد برای انکه بی خود های و هو می کرد و با ان شور بی پايان تساوی های جبری را نشان می داد خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاريک غمگين بود تساوی را چنان بنوشت: ((يک با يک برابر است)) از ميان جمع شاگردان يکی برخاست هميشه يک نفر بايد به پا خيزد به ارامی سخن سر داد: ((تساوی اشتباه فاحش و محض است)) معلم مات برجا ماند و او پرسيد: ((اگر يک فرد انسان/واحد يک بود ايا باز يک با يک برابر بود؟)) سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت معلم خشمگين فرياد زد: ((اری برابر بود)) و او با پوزخندی گفت: ((اگر يک فرد انسان/واحد يک بود ان که زور و زر به دامن داشت بالا بود وانکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پايين بود... اگر يک فرد انسان/واحد يک بود انکه صورت نقره گون چون قرص مه داشت بالا بود وان سيه چرده که می ناليد پايين بود اگر يک فرد انسان/واحد يک بود اين تساوی زير و رو می شد... حال می پرسم يک اگر با يک برابر بود نان و مال مفت خواران از کجا اماده می گرديد؟ يا چه کس ديوار چين ها را بنا می کرد؟ يک اگر با يک برابر بود پس که پشتش زير بار فقر خم می شد؟ يا که زير ضربت شلاق له می شد؟ يک اگر با يک برابر بود پس چه کس آزادگان را درقفس می کرد؟)) معلم ناله آسا گفت: ((بچه ها در جزوه های خويش بنويسيد: يک با يک برابر نيست))
خداوندا! اگر روزی تو از عرشت به زير آيی لباس فقر پوشی غرورت را برای نان به زير پای نامردان بياندازی و شب آهسته و خسته تهيدست و زبان بسته به سوی خانه باز آيی زمين و آسمان را کفر می گويی نمی گويی؟؟؟؟؟؟؟؟ + نوشته شده در سه شنبه 21 اسفند1386 17:43 توسط نرگس |
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود آندم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد آدم زمینی تر شود و عالم به آدم سجده کرد من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی ... افشین یداللهی
بالهایت را به سوی آنچه می خواهی به پرواز دربیاور ...پرواز را تجربه کن ببین چه زیباست در آسمان لایتناهی پرواز....و به پهنه آن گنبد مینا و در آن زلال آبی چه احساسی نهفته است ... حس رهایی از هر آنچه که آزارت می دهد ... حس دوست داشتن بر بالهای امید به دوردستها و افقهای روشن سفر کن .... + نوشته شده در شنبه 11 اسفند1386 12:30 توسط نرگس |
خدايا ، تو اندامم را موزون آفريدي ، و مرا در خردسالي پروريدي ، و به اندازه روزي دادي .
خدايا ، من در كتاب تو كه فرو فرستاده اي و با آن بندگانت را بشارت داده اي ، يافته ام كه فرموده اي : اي بندگان من كه بر خود ستم روا داشته ايد ، از رحمت خد نا اميد مشويد ، زيرا خدا همه گناهان را مي آمرزد . و پيش از اين ، كار هايي از من سر زده است كه خود ميداني و از من بدانها آگاه تري . پس واي بر من از اين رسوايي ، به سبب گناهاني كه نامه عمل من در خود ثبت كرده است .
و اگر نبود كه من به آمرزش فراگير تو اميد وارم ، خودم را به نابودي مي افكندم ، و اگر كسي را توانايي آن مي بود كه از پرودگارش بگريزد ، بي شك من به گريختن از تو سزاوارتر بودم هيچ رازي در آسمان و زمين بر تو پوشيده نيست و آن را در قيامت آشكار مي كني ، در حاليكه هم جزادهنده اي و هم حسابگر .
خدايا و اگر بگريزم ،مرا طلب كني ، و اگر فرار كنم . مرا دريابي ، اينك اين منم شكسته و خوار و زبون در برابر ت ايستاده ام ، اگر عذابم كني ، سزاوارم، و اين كار –اي پروردگار من –از سوي تو عدل است ، و اگر بيامرزي ، چه عجب كه از گذشته ايي دور مشمول آمرزش تو بوده ام و جامه عافيت بر من پوشانده اي .
پس اي مهربانترين مهربانان بر من رحمت آور و از من در گذر ، اي صاحب بزرگي و بخشندگي ، و توبه ام را بپذير كه تو توبه پذير و مهرباني . نیایش مولایم حسین (ع)
خدایا تو را می پرستم و تنها تو را دوست دارم خدایا به من قدرتی عطا کن که بتوانم آن باشم که تو می خواهی خدایا تو را در بی کسی هایم به چشم دل نظاره گر بوده ام چگونه باید تو را بخوانم؟ خود نمی دانم خدایا این تویی که همه وجودم را به تو تقدیم می کنم ... + نوشته شده در جمعه 3 اسفند1386 0:9 توسط نرگس |
|