تبليغاتX
هواي پاييز


هواي پاييز

غربیه های دیروزی ، دوستت دارم های فردایند... کاش همیشه دیروز بود...

باز کن پنجره را و به مهتاب بگو

صفحه ذهن کبوتر آبی است

خواب گل مهتابی است

ای نهایت در تو ابدیت در تو

ای همیشه با من تا همیشه بودن

باز کن چشمت را تا که گل باز شود  

قصه زندگی آغاز شود

تا که از پنجره چشمانت عشق آغاز شود

تا دلم باز شود

دلم اینجا تنگ است دلم اینجا سرد است

فصلها بی معنی آسمان بی رنگ است

سرد سرد است اینجا / باز کن پنجره را

باز کن چشمت را گرم کن جان مرا

ای همیشه آبی ای همیشه دریا

ای تمام خورشید ای همیشه گرما

سرد سرد است اینجا بازکن پنجره را

ای همیشه روشن بازکن چشم به من

                                                                            فروغ فرخزاد


ز پس شیشه عینک / استاد سرزنش وار به من می نگرد

و باز در چهره من میخواند که چه ها در دل من می گذرد

می کند مطلب خود را تکرار :

بچه ها عشق گناه است گناه ....

Click for Full Size View

نوشته شده در شنبه 20 بهمن1386ساعت 17:18 توسط نرگس| |

شهر من یک شهر پر درد و بلاست

شهر من از عالم و آدم جداست

شهر من این زرق و برق و رنگ نیست

شهر من در همجواری خداست

شهر من شهریست پر رنج و فغان

شهر من شهری پر از ویرانه هاست

شهر من ویرانه شد از دوریت

شهر من در حال تخریب و فناست

شهر من نام تو دارد بر درش

نام تو بر در نباشد پس که راست ؟

شهر من شهر وفاداری به توست

نیست تنها مال من آن مال ماست

پس تو هم باید به شهر آیی سریع

شهر عشق ما به نزد کبریاست

گر بگویی آری و همره شوی

شهر قلبم پایتخت شهرهاست

پس بیا بیرون شویم از آدمی

شهر ما از عالم و آدم جداست ...


لیلی زیر درخت انار نشست . درخت انار عاشق شد / گل داد .. سرخ سرخ

گلها انار شد ... داغ داغ.. هر اناری هزار تا دانه داشت ...دانه ها عاشق بودند

دانه ها توی انار جا نمی شدند . انار کوچک بود. دانه ها ترکیدند .

انار ترک برداشت / خون انار روی دست لیلی چکید ..

لیلی انار ترک خورده را از درخت چید . مجنون به لیلی اش رسید ...

خدا گفت : راز رسیدن فقط همین بود .... کافی است انار دلت ترک بخورد ...

Click for Full Size View

نوشته شده در جمعه 12 بهمن1386ساعت 13:29 توسط نرگس| |

مهربانم ، ای خوب !

یاد قلبت باشد ، یک نفر هست که این جا

بین آدم هایی ، که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها ، به تو می اندیشد

و کمی ،

دلش از دوری تو دلگیر است ...

مهربانم ، ای خوب !

یاد قلبت باشد ، یک نفر هست که چشمش ،

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش این است ،

زیر این سقف بلند ، هر کجایی هستی ، به سلامت باشی

ودلت همواره ، محو شادی و تبسم باشد ...

مهربانم ، ای خوب ! یاد قلبت باشد ،

یک نفر هست که دنیایش را ،

همه هستی و رویایش را ، به شکوفایی احساس تو ،

پیوند زده

و دلش می خواهد ، لحظه ها را با تو ، به خدا بسپارد ...

مهربانم ، ای خوب !

یک نفر هست که با تو

تک و تنها ، با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور !

پر احساس و خیال است و سرور !

مهربانم ! این بار ، یاد قلبت باشد ،

یک نفر هست که با تو ، به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت ، هر صبح ، گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

ودعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش ، راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی ...


جز تردید و هراس هیچ چیز نمی تواند میان انسان و بزرگترین آرمانها یا مرادهای دلش فاصله ایجاد کند

                                                             ( فلورانس اسکاول شین )

Click for Full Size View

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 15:15 توسط نرگس| |


Design By : Night Skin