هواي پاييز
غربیه های دیروزی ، دوستت دارم های فردایند... کاش همیشه دیروز بود...
خدایا تو را می پرستم و تنها تو را دوست می دارم خدایا به من قدرتی عطا کن که بتوانم آن باشم که تو میخواهی خدایا تو را در بی کسی هایم به چشم دل نظاره گر بوده ام چگونه باید تو را بخوانم؟ خود نمی دانم خدایا این تویی که همه وجودم را به تو تقدیم می کنم .... توو این شبهای عزیز ما رو هم از دعای خیر بی نصیب نگذارید دوستان عزیزم ... من اگر روح پریشان دارم من اگر غصه هزاران دارم گله از بازی دوران دارم دل گریان لب خندان دارم به تو و عشق تو ایمان دارم در غمستان نفسگیر اگر نفسم می گیرد آرزو در دل من متولد نشده می میرد یا اگر دست زمان در ازای هر نفس جان مرا می گیرد دل گریان لب خندان دارم به تو و عشق تو ایمان دارم من اگر پشت خودم پنهانم من اگر خسته ترین انسانم به وفای همه بی ایمانم دل گریان لب خندان دارم به تو و عشق تو ایمان دارم....
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست ! محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست ! شب که آرام تر از پلک ترا می بندم ! با دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست ! محمدعلی بهمنی ای که طوفان در دلم انگیختی تو مرا از نو به عشق آمیختی ای نفس هایت نسیم سبزه زار سقف خانه پر شد از عطر بهار ای دو چشمت رنگ دشت سوخته آتشی در جا من افروخته رخت عشقی بر تن عریان من بوسه هایت نم نم باران من گاهی از من عاشقانه یاد کن تو به یادم بوسه ای بر باد کن در سرزمین من عاشق بودن جنایت است .... در سرزمین من حواـ به خاطر یک سیب ـ روزی هزار بار سنگسار می شود . در سرزمین من لبها بوسه را در نگاهها می جویند و دستها عطر نوازش را در تاریکیها.... خدایا ! گناه مرا ببخش .... سلام خداجونم امروز می خوام باهات کلی حرف بزنم بدجور دلتنگتم بدجور دلم هواتو کرده خدا جونم هوای تو هوای اون خونه قشنگت هنوزم که هنوزه باورم نمیشه یه روزی اومدم پیشت کنار خونه ات انگاری خواب و رویا بود اما نمی دونی چقدر این روزا دلم هواشو کرده خدایا .... تو که می دونی چه ارامشی داشتم وقتی می چسبیدم که دیوار خونه ات .... هیچ اغوشی انقدر واسم ارامش دهنده نبود که اغوش تو بود .... خدایا بدجور دلم هواتو کرده ..... چقدر ازت دور شدم ........ چقدر گفتنی ها واست دارم .... خدایا تو ببخش این بنده ات رو ... کوتاهی کردم ببخش .... خداجونم امروز بدجور دلم هوای اون حیاط و اون خونه رو کرده شاهدمم همین اشکام که داره میریزه و تمومی نداره اما من این اشکارو دوست دارم چون واسه کسی که می دونم عاشقانه دوسم داره این اشکام خدا جونم واسه توست ... وقتی باهات حرف می زنم خبلی اروم میشم خیلی .... خداجونم من که دیگه دستم به اون خونه نمیرسه یعنی لایقش نبودم ..... خدا جونم یادته توو چه وضعی دعوتم کردی ؟؟؟ یادته ؟؟ یادته با این دعوتت چقدر خجالت زده ام کردی ؟؟ یادته ؟؟ خدا من دلم برات تنگ شده دلم واسه اون خونه ات تنگ شده خودت باید ارومم کنی ....خدا جونم می دونم می دونم امتحانمو خوب پس ندادم نتونستم برکت اونجا رو توو زندگیم حفظ کنم اما یه فرصت دیگه بهم بده ... من دارم خودمو پیدا می کنم با دو تا دست مهربونی که خودت توو زندگیم اوردی .... بذار این دو تا دست همیشه باهام بمونه اخه اونه که داره منو دوباره به تو نزدیک می کنه .... خداجونم بدجور دلتنگتم می دونم این مدت خیلی بی معرفت شدم خیلی .... اما این تویی که همش داری با خوبیهات خجالت زده ام می کنی .... خدایا چرا دوباره دعوتم نمی کنی؟ نکنه اخرین بارم بود ؟؟؟ خدایا اونبار قدر ندونستم یه بار دیگه فقط یه بار قبل از مرگم دوباره دعوتم کن بذار بهت بفهمونم می تونم باهات باشم ..... خداجونم من که دستم دیگه به اون خونه دیگه به اون حرم پیغمبرت نمیرسه اما یه خواهش دارم بذار برم پیش امام رضا .... به خدا بدجور دلم هواشو کرده .... خدایا اینقدر بی لیاقت شدم که نه خود امام رضا نه خواهرش هیچ کدوم هر چی التماس می کنم دعوتم نمی کنن ... تو بهشون بگو تو ضمانتمو کن میخوام برم اونجا ازشون مغفرت بطلبم ... خدا تو که از دلم خبر داری می دونی چقدر احتیاج برم کنار اون گنبد طلا تنهایی انقدر واسه امامم گریه کنم انقدر باهاش حرف بزنم تا سبک شم تا خیالم راحت شه که دیگه بخشیدی منو .... میخوام برم اونا شفاعتمو کنن که تو منو ببخشی اخه دیگه خودم روم نمیشه ازت مغفرت بطلبم ........ خداجون یه بار دیگه بهم فرصت بده فقط یه بار .... دل ساده و بی گناهمو بهم برگردون ... یه بار فقط بهم فرصت بده که دلم پاکه پاک شه فقط تو به من ثابت کن که منو بخشیدی قول میدم دیگه گناهامو تکرار نکنم خدا تو رو به عزیزترین بنده هات قسمت میدم کمکم کن تا دلمو بهت گره بزنم که دیگه بازیگوشی نکنه جایی بره ...... خدایا این بنده ات رو به خودت نزدیک کن فقط با تو ست که اروم میشه خدا جونم کمکم کن بذار دیگه ازت دور نشم ...... خدایا بابت همه چیزهایی که دادی و ندادی ازت ممنونم و شاکر و بابت این تحول قشنگی که تازگی ها توو زندگیم ایجاد کردی هم ممنون می دونم این بار خودت فرستادیش میدونم .............. ممنونم ازت خدا دلتنگیم یه کم اروم تر شد و شدت اشکهام کمتر ممنونم خدا که بهم فرصت دادی باهات حرف بزنم دوستت دارم خدا جونم هر شب هر نیمه شب من منتظرم تا کسی مرا صدا بزند کسی مرا صدا نمی زند اما من منتظرم صدایم کن بگذار مثل کودکی شاد شتابان به سوی تو بدوم مثل دختر بچه ای خندان با دامنی پر چین روز دیواری کوتاه راه روم و شعرهای کودکانه بخوانم و سرانجام از آن دیوار کوتاه بپرم پایین و لی لی کنان به سیبی شیرین دندان بزنم و به دانه های انگور بوسه بزنم و چشم هایم را ببندم و دوباره شعرهای کودکانه و بچرخم در باد صدایم کن ....
قدر دست هایم را بیشتر دانستم و قدر چشم هایم را و تازه فهمیدم چه شکوهی دارد ایستادن بر روی دو پا آن لحظه که به زمین خوردم ....




| Design By : Night Skin |

