هواي پاييز
غربیه های دیروزی ، دوستت دارم های فردایند... کاش همیشه دیروز بود...
صدايي نبود و حتي سايه اي از تو و دستي كه از پشت ناگاه چشمانم را بگيرد هيچ نبود هيچ اما اشك چه بي ريا مي آمد صدايت كردم نشنيدي؟ نه ؟ با تو هستم قديمي با تو نجواها داشتم از عمق حسرت و سرما كه فقط خيابان شنيد و تاب و سنگهاي زير پايم
به ديدارم بيا هر شب ، در اين تنهايي تنها و خدا مانند ، دلم تنگ است.... بيا اي روشن ، اي روشن تر از لبخند ، شبم را روز كن در زير سرپوش سياهيها دلم تنگ است ....... ( مهدي اخوان ثالث ) آن لحظه که جام بلورين به لب نهم در ساغر منی در خاطر منی ای رفته از برم به دياران دوردست با هر نگين اشک به چشم تر منی هر جا که عشق هست و صفا هست و بوسه هست در خاطر منی هر شامگه که جام نيلين اسمان پولک نشان ز نقش هزاران ستاره است هر شب که مه چو دانه ای الماس بی رقيب به گوش شب به جلوه چنان گوشواره است آن بوسه ها را ياداور منی در خاطر منی با چلچراغ ياد تو نورانی ام هنوز پنداشتی که نور تو خاموش می شود؟! پنداشتی که رفتی و ياد گذشته مرد؟! نه ای اميد من هرجا به هر زمان در خاطر منی در خاطر منی
تو را می جويم ای زيباترين اميد دنيايم تو را ای مهربان من تورا معبود زيبايم دوستم داشته باش بادها دل تنگ اند دستها بیهوده چشمها بی رنگ اند دوستم داشته باش شهرها می لرزند برگها می سوزند یادها می گندند بازشو تا پرواز سبز شو تا آواز آشتی کن با رنگ عشق بازی با ساز دوستم داشته باش سیبها خشکیده یاس ها پوسیده شیر هم ترسیده دوستم داشته باش عطرها در راهند دوستت دارم ها آه چه کوتاهند دوستت خواهم داشت بیشتر از باران گرم تر از لبخند داغ چون تابستان دوستت خواهم داشت شادتر خواهم شد ناب تر روشن تر بارور خواهم شد دوستم داشته باش برگ را باور کن آفتابی تر شو باغ را از بر کن دوستم داشته باش عطرها در راهند دوستت دارم ها آه چه کوتاهند خواب دیدم در خواب آب آبی تر بود روز پرسوز نبود زخم شرم آور بود خواب دیدم در تو رود از تب می سوخت نور گیسو می بافت باغچه گل می دوخت دوستم داشته باش عطر ها در راهند دوستت دارم ها آه چه کوتاهند.....
میدانم که خسته ای اما دوست دارم اجازه دهی کلماتم دمی روبرویت بنشینند و نگاهت کنند تا به حقیقت این جمله درآیی که می گوید: از یادم نخواهی رفت

| Design By : Night Skin |



