تبليغاتX
هواي پاييز


هواي پاييز

غربیه های دیروزی ، دوستت دارم های فردایند... کاش همیشه دیروز بود...

قبول كن كه كسي مثل ما

به غربت ميراث عشق واقف نيست

ميان كوچ پرستو و افتاب بهار

كدام راه به آغاز ما مي انجامد؟

تو را و هر غزلي را

كه در ميان كف دستهاي تو روئيد

چه عاشقانه سرودم!

من از كدام طرف در تو اوج مي گيرم؟

و آن طراوت گم كرده را

ميان گرمي آن بوسه هاي شيرينت

دوباره مي بينم؟

بيا و دست مرا باز هم نوازش كن

در اين خرابه كه حتي خداي من مرده است

بيا و شانه خود را حصار عشقم كن

من هيچ از تو نمي خواهم

فقط مرا ز سايه هاي درختان خاطرات قديمي جدا مكن!

مرا و خاطره هاي مرا ز ياد مبر!

به اعتبار كدامين غزل كه مي خواندي

به انتظار كدامين فرج كه مي گفتي

جواني ام بفروشم؟

جواني ام مي رفت

و من به دست خود آنرا

به يك نفس كشيدن با تو فروختم

كدام ليلي و مجنون؟

كدام خسرو و شيرين؟

كسي دوباره چو فرهاد مي رسد از ره؟

كسي صداي شكست غرور سختم را

صداي پاي تركهاي بغضهايم را

دوباره مي شنود؟

به ياد آتش چشمان پاك و زيبايت

هجوم سردي دي را

ز ياد مي بردم

بيا و گرم كن اين جسم خسته سردم

به گرمي نفسي عاشقانه محتاجم

بيا و با من باش....

                                                               سروده خواهرم مرضيه


ميدانم كه خسته اي اما دوست دارم اجازه دهي كلماتم دمي روبرويت بنشينند و نگاهت كنند

تا به حقيقت اين جمله درآيي كه مي گويد:

از يادم نخواهي رفت......

TinyPic image

نوشته شده در جمعه 10 فروردین1386ساعت 19:35 توسط نرگس| |


Design By : Night Skin