تبليغاتX
هواي پاييز

هواي پاييز

سلام دوستان عزيزم .....

سال ۸۵ با تمام خوبيها و بديهاش گذشت.به خوبيهاش به عنوان يه خاطره نگاه كنيد و به بديهاش كه اميدوارم نداشته باشيد به عنوان يه تجربه....سعي كنيد سال جديد رو با يه روحيه شاد ودل پر اميد شروع كنيد لحظه تحويل سال خيلي دعا كنيد من كه خودم به دعاي اون لحظه اعتقاد دارم البته من به دعا كردن خيلي كلا اعتقاد دارم....يه لحظه چشماتونو ببنديد و فكر كنيد به كارهايي كه كرديد به دوستايي كه پيدا كرديد به دلهايي كه شاد كرديد يا خدايي نكرده به دلهايي كه شكستيد به قولهايي كه داديد به دعاهايي كه كرديد و هميشه از خدا خواستيد و ارزوشو داشتيد ببينيد خدا كجاها دستتونو گرفته و شما متوجه نشديد ....يه كم فكر كنيد ببينيد چقدر در حق خدا بي معرفتي كرديد و خدا با مرامش با معرفتش جوابتونو داد.....فكر كنيد فقط براي چند لحظه...فكر كنيد فكركنيد فكر كنيد

بعد از اينكه چشماتونو باز كرديد يه نفس عميق بكشيد تمام نااميديهاتونو فراموش كنيد يه لبخند بياريد رو لباتون شاديو ببريد تو قلبتون بعد تصميم بگيريد كه امسال بهترين سالو براي خودتون بسازيد .....رنگ خدا رو تو زندگيهاتون پر رنگ تر كنيد به خدا اونوقته كه زندگيتون رنگ ارامش مي گيره اونوقته كه صبر وتحملتون بالا ميره اونوقته كه اميد تو دلاتون نميميره ...فقط اونه كه تو همه لحظه ها مخصوصا لحظه هاي نااميدي به دردتون مي خوره فقط كافيه چشم دلتونو باز كنيد ....سعي كنيد خوب باشيد به خدا اسونترين كارهاي دنيا خوب بودنه حتي اگه جوابتونو با بدي دادن اما حداقل وجدانتون راحته كه توو خوبي كردن كم نذاشتيد

يادتون باشه كه اين دنيايي كه گاهي ازش نااميد ميشيم و فكر مي كنيم كه نمي تونيم ديگه بديهاشو تحمل كنيم اين دنيا رو خودمون ساختيم.....پس بياييد اين دنيارو با راه دادن اميد و خوبي به دلهاتون قشنگش كنيم

دعا كنيد واسه كسايي كه عيد ندارن واسه كسايي كه امسال پدر يا مادر از دست دادن و عيدشون دلگيره واسه مريضها واسه امثال خودمون يعني جوونها و مهم تر از همه واسه كسايي كه بهتون بدي كردن دعا كنيد مطمئن باشيد خدا هم داره نگاهتون مي كنه كينه ها رو از دلتون پاك كنيد

يادتون باشه اينارو يه مادربزرگ يا يه كسي كه زيادي دلش خوشه براتون ننوشته اينارو يكي مثل خودتون كه تو همين جامعه و شايد با همون لحظه هاي نااميدي كه خودتون شايد داشتيد واستون نوشته اما من كه مي خوام امسال رنگ زندگيمو ابي كنم به رنگ ارامش

شادو پيروز باشيد دلاتون پر از اميد

سال نو هم مبارك

راستي من دوست دارم اولين هفت سيني كه توو خونه خودم مي چينيم انشاء الله اين شكلي باشه

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 29 اسفند1385 2:28 توسط نرگس |


سال بد

سال باد

سال اشك

سال شك

سال روزهاي دراز و استقامت هاي كم

سالي كه غرور گدايي كرد

سال پست

سال درد

سال عزا

سال كبيسه....

زندگي دام نيست

عشق دام نيست

حتي مرگ دام نيست

چرا كه ياران گمشده آزادند

آزاد و پاك

من عشقم را در سال بد يافتم

كه مي گويد:مايوس نباش؟

من اميدم را در ياس يافتم

مهتابم را درشب

عشقم را در سال بد يافتم

و هنگامي كه داشتم خاكستر مي شدم گر گرفتم

زندگي با من كينه داشت

من به زندگي لبخند زدم

خاك با من دشمن بود

من بر خاك خفتم

چرا كه زندگي سياهي نيست

چرا كه خاك خوب است

من بد بودم اما بدي نبودم

از بدي گريختم

و دنيا مرا نفرين كرد

سال بد دررسيد

سال اشك پوري

سال تاريكي

و من ستاره ام را يافتم من خوبي را يافتم

به خوبي رسيدم و شكوفه كردم

تو خوبي

و اين همه اعتراف ها است

من راست گفته ام و گريسته ام

و اين بار راست مي گويم تا بخندم

زيرا آخرين اشك من نخستين لبخندم بود

تو خوبي

و من بدي نبودم

تو را شناختم تو را يافتم تو را دريافتم و همه حرفهايم شعر شد سبك شد

عقده هايم شعر شد همه سنگيني ها شعر شد

بدي شعر شد سنگ شعر شد علف شعر شد دشمني شعر شد

همه شعر ها خوبي شد

آسمان نغمه اش را خواند مرغ نغمه اش را خواند آب نغمه اش را خواند

به تو  گفتم:گنجشك كوچك من باش تا در بهار تو من درختي پر شكوفه شوم.

و برف آب شد شكوفه رقصيد آفتاب درآمد

من به خوبي ها نگاه كردم و عوض شدم

من به خوبي ها نگاه كردم

چرا كه تو خوبي و اين همه اقرارهاست بزرگترين اقرارهاست

من به اقرارهايم نگاه كردم

سال بد رفت و من زنده شدم

تو لبخند زدي و من برخاستم

دلم مي خواهد خوب باشم

دلم مي خواهد تو باشم و براي همين راست مي گويم

نگاه كن:

با من بمان.....

                                                                            احمد شاملو


من مي نه ز بهر تنگ دستي نخورم

يا از غم رسوايي و مستي نخورم

من مي ز براي خوشدلي مي خوردم

اكنون كه تو بر دلم نشستي نخورم

                                                                                  خيام

+ نوشته شده در چهارشنبه 23 اسفند1385 0:19 توسط نرگس |


چه کرده ای که هیچ کس را در برابر جاذبه ات یارای پایداری نیست؟چه کرده ای که قلمرو تو

همچون کشور خدایان بی کران است و هرکس که پای بدین سرزمین نهاد و تو را دید سلاح

خویش را به تو سپرد.مگر این که دل نداشته باشد و یا جمالت را نبیند؟...

اما من هم دیده ای داشتم و هم صاحب دلی بودم زیرا که با نخستین دیدار تو تاب و توان از

کف بدادم و هر آنچه را که داشتم در طبق اخلاص نهادم و به تو تقدیم کردم.دلم شیفته تو شد

و عقلم از میدان زورآزمایی گریخت.دلم نیز از همان دم فرمان تو را گردن نهاد.خویش را

غلام تو یافتم و از این بندگی پشیمان نشدم آرامش درون را به خاطر تو از کف دادم و

بی قراری را چندان پرآزار نیافتم.حتی اندک اندک هوای این آرامش را از یاد بردم خود را

غلام تو یافتم و از این بردگی خوشبخت شدم.جمال تو را دیدم که بی همتا بود دیدگانت را

دیدم که فروغشان چشمان مرا خیره کرد.صدای دلپذیر تو را شنیدم که در گوشم چون نوای

موسیقی طنین انداخت.گیسوان حلقه حلقه تو را نگریستم که هر حلقه اش زنجیروار دلم را

درمیان می گرفت....

اما همین نبود آنچه که از تو دیدم.این همه زیبایی تو را دیدم و دل بدان دادم...ولی

در پس آن زیبایی های ناپیدا و گرانبهاتری نهفته یافتم....بدین زیبایی های پنهان که

روح تو را همچون تنت دلربا کرده اند نگریستم و بیشتر اسیرت گشتم.

آنوقت که جمال و کمال تو را در کنار هم دیدم حواسم جملگی سر ستایش بر آستان تو نهادند

دیدگانم در سراپای تو چیزی به جز زیبایی و لطف ندیدند و دلم برای تو چیزی به جز عشق

و شیفتگی احساس نکرد. دست از همه کار بشستم تا شاگرد مکتب عشق تو شدم اما در این

مکتب درس استاد چنانم در دل نشست که تا به امروز سر از شاگردی برنتافته ام.همیشه

دیدگان زیبا و روی دلارای تو را دربرابر خویش می بینم و همه جا تو را در دل خویش دارم.

آری! از آن دم که نگاه تو آتشی سوزان در دلم برافروخت بیش از آنکه مال خودم باشم

مال تو هستم.

گویی پس از آن عشق به جای روح در خانه دلم نشسته است و اگر این مهمان ناخوانده

خانه جان را ترک گوید جان من نیز به دنبالش خواهد رفت....

                                                                                 (راسین)


من ندانم که کیم ؟؟

من فقط می دانم

که تویی

شاه بیت غزل زندگیم

+ نوشته شده در سه شنبه 15 اسفند1385 19:36 توسط نرگس |


زندگي را با تو مي خواهم

خنده هاي دلنشين را بر لبان گرم تو من دوست مي دارم

زندگي را با تو مي خواهم

جز تو هرگز با كسي از عشق از اميد از فردا نخواهم گفت

زندگي بي تو سراسر اندوه است

زندگي را با تو مي خواهم

با تو مي خندم

با تو مي گريم

بي تو ميميرم

با تو بوده ام هميشه در همه جا

با تو نفس كشيده ام

و با چشمان تو ديده ام

مرا از تو گريزي نيست

چنان كه جسم را از روح

و زمين را از آسمان

و درخت را از آفتاب

تو دليل حيات من بوده و هستي

و چنان با اين دليل زيسته ام كه باور كرده ام

علت بودن من تو هستي


اي سرآغاز همه خوبي ها

مي نويسم از تو

تو كه سرسبزترين منظره اي

تو كه سرشارترين عاطفه اي

برترين خواهش و احساس نياز

و بدان تا به ابد دوستت مي دارم

دوستت ميدارم از زمين تا به خدا

از همين نقطه خاكي تا عرش

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در دوشنبه 7 اسفند1385 16:30 توسط نرگس |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

جهان رودخانه دلتنگی هاست و من برگی خشکم....به کجا می بری مرا ای رود دلتنگ ؟


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

مهر 1387

شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385



پیوندها

تنها ترین(زهرا)
همیشه عشق یعنی درد
زندگي دوباره (مهرداد) دلتنگيهاي يك گمشده در خود
دلهای شیشه ای(حمیدرضا)
خاتون رویا(رویا)
بگو کی رو چشمات نقش گریه کشید(سامان)
عشق تو را دوست می دارد(شبنم)
عشق متعالی
یافا
خيس تر از باران ( حميد )
حرفهاي دل ( مهران )
مسافر کویر
باغ مهرباني من(مجيد)
نياز:عشق:تنهايي:رهايي:نياز(صابر)
بی تو با خاطره هایت چه کنم(امير)
سياه،سفيد،سرخ(شيما)
باشد اندر پرده بازيهاي پنهان(ابراهيم)
همسفر شبهاي تنهايي من ( ايمان )
اخرين نفس(مهبان)
لبخندهای لاغر (مرضیه)
به كلبه تنهايي من خوش امدي ( ارش )
پشت نقاب شب (سعید)
اي كاش انتهاي لحظه ها.. ( عبدالرضا )
دلتنگی(حمید)
بانوی پاییز(باران)
وصله هاي زندگي ( محسن و سمانه )
دفتر عشق ( مهدی )
سامان جونی ( سامان )
عاشقانه یا پر از نفرت؟(بردیا)
نقد فیلم و زندگینامه بازیگران هالیوود ( هامان )
پسمانده هاي احساس (محسن عاصي)
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin