تبليغاتX
هواي پاييز


هواي پاييز

غربیه های دیروزی ، دوستت دارم های فردایند... کاش همیشه دیروز بود...

اشک رازی است

لبخند رازی است

عشق رازی است

اشک آن شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی چنان که بدانی

من درد مشترکم

مرا فریاد کن

درخت با جنگل سخن می گوید

علف با صحرا

ستاره با کهکشان

 و من با تو سخن می گویم

نامت را به من بگو

دستت را به من بده

حرفت را به من بگو

قلبت را به من بده

من ریشه های تو را دریافته ام

با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام

و دست هایت با دستان من آشنا است

در خلوت روشن با تو گریسته ام برای خاطر زندگان

و در گورستان تاریک با تو خوانده ام

زیباترین سرودها را

زیرا که مردگان این سال

عاشق ترین زندگان بوده اند.

دستت را به من بده

دست های تو با من آشناست

ای دیریافته با تو سخن می گویم

بسان ابر با طوفان

بسان علف که با صحرا

بسان باران که با دریا

بسان پرنده که با بهار

بسان درخت که با جنگل سخن می  گوید

زیرا که من

ریشه های تو را دریافته ام

زیرا که صدای من

با صدای تو آشناست

 

                                                                      احمد شاملو


هر عشق همواره عظیم ترین ومهم ترین عشق جهان است.

عشق چیزی همچون کلوچه نیست که بتوانیم به قطعات بزرگ و کوچک تقسیمش کنیم.

فقط یکی و سراسر عشق است.

آشکار است که می توانی درباره کسی بگویی:

او کسی است که بیشتر از هر چیز دیگری در این دنیا می خواهم.

اما تمامی آنانی که عاشق هستند به هر دلیلی در چنین گفتن صادق اند.

به همین دلیل می توانم بی واهمه ادعا کنم:

رابطه ما زیباترین رخداد زندگی من بوده است.

شگفت انگیزترین چیزی که در زندگی هر کس دیده ام.

 

                                                                                 جبران خلیل جبران

Image hosting by TinyPic

نوشته شده در یکشنبه 24 دی1385ساعت 21:1 توسط نرگس| |

((دوستت دارم)) را من دلاويزترين شعر جهان يافته ام

اين گل سرخ من است

دامني پر كن از آن كه دهي هديه به خلق

كه بري خانه دشمن كه فشاني بر دوست

راز خوشبختي هركس به پراكندن اوست

در دل مردم عالم، به خدا

نور خواهد پاشيد ، روح خواهد بخشيد

تو هم اي خوب من اين نكته به تكرار بگو

اين دلاويزترين شعر جهان  را همه وقت

نه به يكبار و به ده بار كه صدبار بگو

((دوستم داري)) را از من بسيار بپرس

((دوستت دارم ))را با من بسيار بگو

                                                                   فريدون مشيري


در سكوت مي توان نگاه را معنا كرد و آنرا با عشق به دل پيوند زد.

مي توان بهار را به ديدار برگهاي خزان زده برد و براي رازقي هاي اميد از

عطر دوست د اشتن گفت.

مي خواهم سكوت كنم و تنها به حرف نگاهت گوش كنم......

 Image hosting by TinyPic

نوشته شده در شنبه 2 دی1385ساعت 15:54 توسط نرگس| |


Design By : Night Skin